خدایش خسته ام از تو , از خودم ,از همه آرزوهام از همه خیال هام اینقدر خسته که دیگه حوصله فلسفه بافتن هم ندارم .....
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:7 توسط payam.m
|
روزگار همچون گله ای وحشی بر این دونیا می تازد و کسانی را که به دست او خود را نسپارند به زیر می کشد و آنها را در زیر پای خود لحه می کند اما کسانی که با زمانه هم راه می شوند موجودیتشان را از دست می دهند به رنگ محیط در می آیند تا جایی که دیگر نمی شود آنها را از محیط اطرافشان تشخیص داد.محیطی که خود عامل تمامی این درد هاست.