حسرت دو کس در زندگیم ماند اول پرروح لوندی که من رامی کاود دوم نازک بکری که تو را می جوید
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:53 توسط payam.m
|
روزگار همچون گله ای وحشی بر این دونیا می تازد و کسانی را که به دست او خود را نسپارند به زیر می کشد و آنها را در زیر پای خود لحه می کند اما کسانی که با زمانه هم راه می شوند موجودیتشان را از دست می دهند به رنگ محیط در می آیند تا جایی که دیگر نمی شود آنها را از محیط اطرافشان تشخیص داد.محیطی که خود عامل تمامی این درد هاست.