پاییز اومد فصل مورد علاقه من یعنی یه جیغ بنفش دیوونه

 

وای یادتونه هفت سالگی … رفتیم مدرسه همون موقع که آب دماغمونو زوری جمع میکردیم… هه … خیلی ها گریه کردیم چون از مامانیامون خونه هامونو اسباب بازیهامون جدامون کردنو یه مشت الف ب… مزخرف ریختن جلومون وای یادتونه چقدر کشیدن اون خط خطیا سخت بود بوی کتاب نو برامون غریب… (حالا چقد دوستش داریم ) پوشیدن فرم ...عجیب…

 

صبح زود از اون خوابهای ناز بچگی بیدار شدن... چه سخت…

 

حرف از نظم و انضباط شد … همه به صف اجلو نظام……انگاری حولمون دادن تو یه دنیای دیگه دنیایی که باید تکرار میکردیو مینوشتی …. درسا رو … هجی میکردی همه چیرو  حرفا حرکات … رج میزدی مشقا رو…. میخوندی درسارو مثل خر …

 

بعدم حرکاتت : اینو بگو …… اینطوری …. اینو بنویس … اینجوری …. این کارو بکن.. ببین من چه میکنم عین من……… و گذشت ……نشستیم تو مرکز اون ساعت...

 

با ثانیه شماراش تاب خوردیم... بچگی... نفهمیدیم خندیدیمو بازی کردیمو مشق نوشتیم .... ثانیه ها کوتاهن ...

 

بزرگتر شدیم نوجوون شدیمو با دقیقه هاش چرخیدیم حرف از وقتهامون بود که چطوری پر شه تا بحران نوجوونی بگذره …….. هنوزم دارن راجع به نوجوونا حرف میزننو دقیقه ها؟؟؟!!! تموم شد…… جوونای رعنایی شدیمو چرخیدیم با ساعت شمار... خواستیم کسی بشیم رفتیم دانشگاه… کسی شدیم؟؟؟!!! ساعت ها میگذشت..

 

خیلیهامون به دلیل فرهنگ غنی ایرونی … هه ( با کمی تاسف ) تازه فهمیدیم دختر و پسر یعنی چه ؟؟؟ بعدش هر روز کشف تازه ؟؟؟ پسر و دختر تو کوک هم. جالب بود آخه همه بالو پری در آوردیم آدم حسابی هم که شده بودیم داشتیم مشق مهندس دکتری میخوندیم بعضیها خوندن مثل بچگی 20 گرفتن بعضیهام مثل من هی...   میخوندن و نمیخواستن فقط تو درسو مشق باشن ....

 

زیر آبی شیطنتهایی کردن ، اما امون از اونایی که مار خوردنو افعی شدن...

 

شاگرد اولا دورو بر اون دو دسته نپلکیدن نوچ نوچ کردنو  شدن مرکز توجه مامانیاشونو باباییاشونو اساتیدو بقیه...

 

اون بقیه شدن بچه شیطونو بچه شر… هی وارد شدنو تو  کوک چه چیزا که نرفتن اون موقع دیگه روی عقربه کوچیکه نشستیم ولی گاهی وقتا میپریدیم رو ثانیه شمار

 

 وقت مهمونیا ... پارتیا ... مستیا... منگيا ... رقصیدنا ... گردشا ورزشا...

 

گاهی وقتام میپریدیم  رو اون درازه …آخه تنوع میخواستیم بهار میومد … تابستون…. وای ی ی پاییز… پاییزا حال میداد...

 

اند بچه باحال شدیم … وای دوست داشتیم رمانتیک بازیو …. بعد بازی بازیو….. بعدشم اصل بازیو … رفتیم سر اصل مطلب …. حشرمون زد بالا … وای ... هیجان فقط تو موضوعات سکسی بودو بس .... دودره باز شدیم

 

دودره شدیمو دودره کردیم … ولی یه عالم بیخیالی بود … هر کی خواست بگه ما دیگه آخرشیم … پسرای هم سنو سال ما حالی کردن چون دخترا هنوز مثل حالا خیلی پسشون بر نمیومدن …. این وسط برای خالی نبودن عریضه تریپ فلسفه ای چیزی میذاشتیم بعضیها تریپ سیاسی … یکی هنری … اما اکثرن اصل بچه باحالیو رها نمیکردیم.. نه ؟؟؟ یه روز بیتفاوتو پوچ … یه روز جدیو امیدوار… خندونو اخمو …. یه روز باکلاس … روز بعد : بابا هوی ( HEAVY ) باش ...

 

تا دانشگاهم شد خیابون. شصتیا اومدن انگار اینا اومدن تا همه چی عوض شه ... بروبچ متولدهای شصت با نشاندادن شصتشون به همه چیز بیلاخی دادندو ....

 

خلاصه به یه جایی رسید که دیگه حس فقط این بود که تریپ سکستو ببری بالا ... هر کی بیشتر بهتر ... کس چرخ زدنها ، کسخلشدنها، هر کی اصطلاحاتو بلدتر بود واردتره بچه خفنه مخ میزنه چه جور... بیست تا رو کس کرده تا حالا...وارد شديم همه ...

 

حالت 69 چیه ، كدوم كارو بكني بهتره : پشت يا جلو ؟؟؟ ارگاسم چیه ؟؟؟....

 

 

بگذریم دیگه دارم دری وری میگم. نیست اون موقع تا حالا اشعار نو میسرودم خوب ما هم لحنمون اینطوریه دیگه ، بلد نیستیم بنویسیم:

 

 

بس گمشده ام و در خود میپیچمو

 

 ریدنم میآید بر همه چیز ...

 

همه جا گرم و من بي حوصله

 

به تو ميانديشيدم كه تابستان را حال خوشي نداشتي

 

غمگين بودم از غمت و گويي حرفهايم حالت را بدتر ميكرد؟؟؟

 

مادر قحبه تابستان جان به لب نمیاوري؟؟؟

 

تا همانند جنده اي همه ميگايندش اين تابستان لعنتي را...  

 

و پاییز میرسد با طوفانو بارانو من شاد از شاديت...

 

کس شر مینویسم در تنهایی پاییزی خود

 

خش خش برگها و خنده های تو

 

که تنها مرهمیست بر این کسخل دیوانه بنفشت

 

 که تنها باران و مه دوست میداشت...

 

دیوانه ای که در تنهایی می پیچید از بس که

 

تنها نبود در زمستانها و برفها !!!

 

 و بهارها و سفره هفت سین ها ...

 

و تابستانهای گهی و شوق پاییز ...

 

پاییزی که تو آمدیو تمام شد

 

روحم گاييده شده بود يادت هست هنوز؟؟؟

 

سخت پیچیده بودم بازم کردیو  باز شدم ...

 

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد... ( هه !!!)

 

زمستان را با آغوش گرمت شروع كردم

 

واي که چه لذتي داشت مهربان آغوش تو

 

و رفتم با تو تا انتهاي خود كه ممنوع بود پیشترها  ...

 

رها كردم همه را و جذبت شدم همانند سريش نميكندم از تو ...

 

و بهار و تابستان را زندگي كردم با تو

 

و باز پاییز آمد با تو همراه...

 

وای ... پاییز ... پاییزو خش خش برگها

 

 و طوفانو بارانو خنده های تو ...

 

تو اي تنها مرهمو دلخوشي براي این بنفش  دیوانه ...

 

بنفش دیوانه ...  دیوانه ...

 

دیوونه ... دیوونه ... دیوونه