لوند
© لوند" نام درختی است که سایه اش اعتیاد می آورد
اعتیاد عجیبی است
آنقدر شدید که به اندازه ی جهیدن زیر سایه ی درخت مجاور هم
تاب خماری آفتاب را نخواهی آورد
پس آنجا خواهی ماند تا نوبتت فرا رسد
همان نوبت که شاعر انتظارش را میکشید
بی هیچ خنده ای

تصور کن پاپیلون
عاشق یک دختر در سلول مجاور میشد - فرض کردن یک زندان مختلط کار سختی نیست -
فکر میکنی عشق نام برده میتوانست قطره ای از شهوت آزادی آن مرد را خشک کند؟
واقعا اینطور فکر میکنی؟
یک سوال شاعرانه ی تهوع آور:
کدام ارجح است؟
دنیای بی حصار فاقد عشق
یا عشق در حصار
جواب:
این هم شد سوال احمق؟
در دنیای بی حصار، چیزی که به وفور یافت میشود معشوقه است
و چیزی که هرگز دوام نمی آورد،
عشقی است که میخواهد عاشق را تبدیل کند به
یک قابلمه ی ماسیده ی کته ماست
هی صحنه ی بر عکسش میاد جلوی چشم من امشب
یه مـــوب خفیفی میکنه و دوباره میشه همون Logos بی پدر مادری که بود
بعضی وقتا بعضی چیزا بهتره جلوی انفجار خودشون رو بگیرن
اصلا زیبا نیست که یه نفر بزنه به سرش و منفجر بشه
بعد هر تیکش بشه یه چیز دری وری مثل تو و بیاد بین دو تا لپ باسن یه تیکه ی بد بخت دیگه مثل من
و هی وول بخوره، وول بخوره، وول
شب به خیر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 0:2 توسط payam.m
|